توی تاکسی نشسته بودم و داشتم از جایی رد می شدم که یه شب همونجا خدا رو دیدم و ازش رو برگردوندم ولی فراموشش نکردم . . . خدا رو شب سال تحویل توی خیابونای سرد و بی روح ِ تهران ِ بی در و پیکر دیدم . . . خدا رو توی یه ماشین دیدم . ماشینی که نفهمیدم اون موقع شب ، یک ساعت قبل از تحویل سال ، توی خیابونی که مثل میدون جنگ شده بود چیکار داشت . . . خدا رو در کنار پدری دیدم که کنار خیابون به « دینای کوچولو » که بی حال توی آغوشش افتاده بود، التماس میکرد که چشماش رو باز کنه : « دینا ، بابایی ، تو رو خدا چشمات رو باز کن . . . » خدا رو تو چشمای بیرمق دینا دیدم و صدای خدا رو شنیدم وقتی دینا گریه میکرد . . . و صدای خدا نشوندهنده بازگشت توان ِ از دسترفته دینا بود که میگفت : من هستم . . . خدا بود و من دیدمش . . . ولی . . . صدای خواننده آهنگ تاکسی رو پر کرد : « آی خدا دلگیرم ازت . . . !!! » واقعاً خیلی دلم برا خدا میسوزه ! توی این مشکلاتی که اطرافمون میافته ، متهم شماره یک ، خداست . . . وقتی روی برف راه میری ، تا حالا به صدای قدمات گوش کردی ؟؟؟ اگه شلوغی دور و برت اجازه بده ، صدای فشرده شدن دونههای برف رو زیر پات میشنوی ! برفا دردشون میاد (!) و با این صدا دردشون رو فریاد میکنن !!! فشار و گرمای قدمهات ، اگه برفها رو آب نکنه ، باعث فشردگی اون میشه و اون برف تا موقعی که هوا گرم نشده ، همونجوری باقی میمونه و آب نمیشه . . . سختی و مشکلات زندگی روی شونههات سنگینی میکنه ، کمکم صدای فشردهشدن روحت رو میشنوی . . . یادت باشه : هر سمّی که تو رو نکُشه مقاومت میکنه . . . ***
God hath not promised Skies always blue God hath not promised Sun without rain But God hath promised Light for the way Help from above Undying love 
پ.ن ۱ : خدایا به من دانشی بده که حکمت نداده هات رو بفهمم .
پ.ن ۲ : خدا تنهاست و منتظره . . .
پ.ن ۳ : میروی بدون اینکه هیزمی حرام آتش دلم کنی . . .
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/11ساعت 15:48 توسط سعدانه |
| ||||||